ایلیاایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

ایلیا قند عسل طلای مامان

اولین سفرررررررررررررررر به مشهد گل پسر

1391/7/19 8:13
نویسنده : حنانه
240 بازدید
اشتراک گذاری

پسرم بعد از اینکه بدنیا اومد تصمیم داشتم ببرمش پابوس امام رضا وهنگامی که حامله بودم ودکتر منو ترسونده بود نذر کردم پسرمو ببرم مشهد ونذرش را هم با دستهای خودش ادا کنه  ولی تا 11 ماهگی ایلیا جور نمیشد بریم مشهد............... تا اینکه در تاریخ 13/07/91مامانی بخاطر نداشتن مواد اولیه به هر کس اجباراً مرخصی میدادند دو یا سه روز برنند  مامانت هم از فرصت استفاده کرد 3 روز مرخصی کرفت منم همسری وداداش ایلیا را راضی کردم بریم مشهد...بلیط قطار پیدا نکردیم وبا ماشین خودمون ساعت6 صبح پنج شنبه حرکت کردیم به سمت مشهد مقدس

niniweblog.com

ناهار را بین شاهرود وسبزوار خوردیم ساعت 5 نیشابور بودیم شب رفتیم خونه عروس خاله مامان همون که یه پسرو دختر بنام مهدی ومریم داره مامان وباباش تازه از هم جدا شدندو تورو هم خیلی دوست دارند در نیشابور شما وبابایی بخاطر خستگی خونه بودین ومن داداشی با مامان مریم ومهدی رفتیم ارامگاه عطار وکمال الملک وخیام دوتا امامزاده زیارت کردیم صبح زود هم حرکت کردیم به طرف مشهددر بین راه رفتیم قدمگاه امام هشتم را هم زیارت کردیم ساعت 30/10صبح مشهد بودیم ویه هتل اپارتمان اجاره کردیم سه روز مشهد بودیم خدا راشکر پسری وداداش امید ومن تونستیم حسابی زیارت کنیم  انشالله قسمت همه بشه برند مشهد زیارت امام رضا  بیاد همه بودم واسه دوستهای نی نی سایتی فامیل واشنا وهمه همه خیلی دعا کردم وامام رضا را شفیع قرار دادم حاجت همه را هرچه زودتر بده ماچماچ

 

درمشهد خیلی بهمون خوش گذشت  ایلیا هم اصلا اذیت نکرد  خیلی پسر خوبی بود بیشتر وقت ها پیش بابا جونی میموندی منم باداداش برای زیارت ونمازها میرفتیم حرم خداراشکر به سلامتی رفتیم وبرگشتیم وروز دوشنبه ساعت 6 صبح بعداز نماز صبح که از حرم اومدیم حرکت کردیم به طرف شهر خودمون وناهارو دامغان خوردیم وساعت 6 غروب گرمسار بودیم قلب

مامانی یه چیزب گم بین خودمون باشه داشتیم برمی گشتیم بابایی یه دفعه حواسش نبود از عقب زد به یه مینی بوس شکر خدا یه کوچولو ماشینمون خسارت دید ولی فدای سرت که خودمون سالم بودیمقلب

سری بعد عکس های  مشهدو حرم امام رضارا  تو وبلاگت قرار میدم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)